تبریز، شهری با لایههای عمیق حافظه تاریخی و تجربه زیسته، امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض تقلیل معماری و مرمت به کالا، تصویر و گردشگری سطحی قرار گرفته است؛ در شرایطی که به باورفرامرز پارسی، مرمت نه ابزاری برای بازتولید نوستالژی و جذب سرمایه، بلکه راهبردی بنیادین برای حفظ پیوندهای فرهنگی، احیای نظام محلات و صیانت از هویت ایرانی است؛ نگاهی که هشدار میدهد هر مداخله ناآگاهانه در بافت تاریخی تبریز، به معنای گسست از تجربه زیسته و تضعیف بنیانهای فرهنگی آینده این شهر و حتی ایران خواهد بود.
مهندس فرامرز پارسی، معمار، نظریهپرداز و مرمتگر برجسته ایرانی، در نشستی تخصصی میهمان گفتوگوی تحریریه رسانه "اخبار معماری" بود. این گفتوگو فرصتی فراهم آورد تا درباره مهمترین دغدغهها، چالشها و چشماندازهای پیشروی حوزه مرمت، حفاظت از بافتها و بناهای تاریخی و نقش آنها در توسعه فرهنگی و اجتماعی امروز ایران به بحث و تبادل نظر پرداخته شود.
فرامرز پارسی از پیشروان مرمت و احیای بناهای تاریخی در ایران است که سالها در پروژههای بزرگی همچون طرح مرمت و باززندهسازی روستای تاریخی اصفهک طبس حضور داشته و رویکردی پژوهشمحور و مشارکتی نسبت به مرمت را در کارنامه حرفهای خود ثبت کرده است
او در این گفتوگو با نگاهی انتقادی به وضعیت کنونی مرمت و حفاظت آثار تاریخی در ایران، بر اهمیت فرآیندهای علمی، مشارکت مردمی و توجه به بافتهای تاریخی بهمثابه زیستبوم فرهنگی تأکید میکند. به باور پارسی، مرمت فراتر از بازسازی کالبدهاست و باید پیوندی عمیق با شناخت زمینههای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی و نیز با نگاه انسانی و محیطزیستی داشته باشد تا بتواند پاسخی واقعی به نیازهای امروز جامعه ارائه دهد
آنچه در ادامه میخوانید، گفتوگویی تخصصی با مهندس فرامرز پارسی است؛ گفتوگویی که به بررسی ابعاد مختلف اندیشه، تجربههای حرفهای و رویکردهای نظری و عملی ایشان در حوزه مرمت، حفاظت و باززندهسازی میراث معماری ایران میپردازد.

مرمت؛ از نوستالژی و ویترینسازی تا تقویت اتصالات فرهنگی
استاد فرامرز پارسی در ابتدای گفتوگو، بر ضرورت بازتعریف نگاه به مرمت تأکید میکند و میگوید:نگاهی که امروز به مرمت داریم، نیازمند تحول و تعمیق جدی است. پیش از هر چیز باید از خود بپرسیم چرا مرمت میکنیم؟ مرمت نه برای بازتولید نوستالژی است، نه برای ساختن اشیای تزئینی و نه برای ویترینسازی گردشگری. اینها نگاههای سطحی هستند. مرمت را باید بهمثابه ابزاری برای تقویت اتصالات فرهنگی فهم کرد.
به اعتقاد او، اهمیت این اتصالات از آنروست که مسیر حرکت بشر معاصر، بهویژه تحت تأثیر جهان غرب، مسیری نادرست را طی میکند:
تخریب محیط زیست، سلطه نظام سرمایهداری و کالاییسازی همهچیز، آسیبهای عمیقی به زندگی انسان وارد کرده است. در حالی که فرهنگهای گذشته آموخته بودند چگونه با محیط زیست و بستر طبیعی خود همزیستی داشته باشند. این همزیستی، یک تجربه زیسته ارزشمند بود که امروز بهشدت به آن نیازمندیم.
سه حوزه تجربه زیسته بشر و نقش بنیادین معماری
پارسی، تجربه زیسته انسان را در سه حوزه اصلی تحلیل میکند:نخست، رابطه انسان با محیط طبیعی و بستر زیست که مستقیماً با بقای بشر گره خورده است؛ از خوراک و سرپناه تا شکلگیری کشاورزی، صنعت و در نهایت معماری.
دوم، روابط درونگروهی و اجتماعی که حول مفهوم تولیدمثل، خانواده، قوانین، مقررات و سازمان اجتماعی شکل گرفتهاند.
و سوم، روابط میان جوامع انسانی متفاوت که میتواند به جنگ، صلح، تجارت و تبادلات فرهنگی منجر شود.
او تأکید میکند:دنیای معاصر این سه حوزه را بهشدت مخدوش کرده است؛ طبیعت تخریب شده، خانواده و روابط انسانی تضعیف شده و بهجای تعامل، منطق استعمار و سلطه گسترش یافته است. برای بقا، ما نیازمند بازخوانی فرهنگ در هر سه حوزه هستیم و بستر شکلگیری و تداوم همه این فرهنگها، معماری است.
مرمت، آینده ماست نه گذشته
استاد پارسی با صراحت میگوید:ما معماری و مرمت را برای آینده بشر انجام میدهیم، نه برای گذشته. در جاهایی که ثقل فرهنگی قدرتمند است، گذشته و آینده در یک مسیر معنایی به هم میرسند. به همین دلیل است که میگویم مرمت، آینده ماست. ما در مرمت، آینده را مرمت میکنیم.
او نگاه رایج کالامحور و توریستمحور به مرمت را یکی از آسیبهای جدی میداند و تصریح میکند:وقتی مرمت را کالا ببینیم، به این نتیجه میرسیم که چند بنای شاخص را حفظ کنیم و باقی را کنار بگذاریم. این نگاه خطرناک است. هر اتصال فرهنگی، هر بنای تاریخی، حلقهای از زنجیره بقای ماست. حذف هرکدام از این حلقهها، ما را آسیبپذیرتر میکند.
بناهای تاریخی؛ مرزهای فرهنگی ما
به باور پارسی، بناهای تاریخی صرفاً آثار فیزیکی نیستند:این بناها مرزهای فرهنگی ما هستند؛ درست مانند مرزهای جغرافیایی کشور. بیتوجهی به آنها، پیامدهای عمیق فرهنگی و اجتماعی دارد. نگاه جداکننده و تقلیلگرایانه به بناهای تاریخی، منجر به ازهمگسیختگی فرهنگی میشود.
او با انتقاد از وضعیت فعلی مرمت میگوید:مرمت یک فرآیند پلهپله و علمی است؛ از مطالعات تاریخی، شناخت وضع موجود، فنشناسی، آسیبشناسی و مبانی نظری تا بهرهبرداری. اما امروز در بسیاری از پروژهها، این مسیر طی نمیشود و نگاه غالب، پیمانکاری است. حتی در طرحهای مرمتی، پیمانکار استخدام میشود؛ در حالی که مرمت ذاتاً امری مشارکتی است.
مرمت، وظیفه مردم است نه پروژه سرمایهگذاری
پارسی تأکید میکند که بخش عمده بناهای تاریخی، محصول مردم هستند نه دولتها:دولتها نهایتاً کاخ یا مقبره ساختهاند؛ اما بافت تاریخی را مردم ساختهاند. بنابراین مرمت نیز باید بیش از آنکه وظیفه میراث فرهنگی باشد، به مردم واگذار شود. نقش نهادهای رسمی، باید پشتیبانی و تسهیلگری باشد، نه تصدیگری.
او درباره ورود سرمایهگذار به پروژههای مرمتی با احتیاط و نگرانی سخن میگوید:هرگاه مرمت به سرمایهگذاری صرف گره بخورد، خطر نگاه کالایی جدی میشود. تجربه نشان داده است که حضور سرمایهگذار، اغلب به معنای اولویت یافتن سود کوتاهمدت بر ارزشهای فرهنگی است. در مقابل، وقتی خود مردم، بهعنوان صاحبان بنا وارد میدان میشوند، هم حفاظت فرهنگی محقق میشود و هم منافع اقتصادی پایدار شکل میگیرد.
اصفهک؛ نمونهای از مرمت مبتنی بر کرامت فرهنگی
او با اشاره به پروژه مرمت روستای اصفهک میگوید:در اصفهک به مردم گفتیم که مرمت فقط سود مالی نیست؛ این یک وظیفه ملی است. یکی از حلقههای اتصال تجربه زیسته مردم ایران با فرهنگ معاصر در اختیار شماست. شما استاد هستید و گردشگر، شاگرد.
پارسی نگاه استعماری به گردشگری را نقد کرده و میافزاید:گردشگر نباید صرفاً مصرفکننده باشد. او میآید تا بیاموزد. اگر این نسبت برعکس شود، گردشگری به تیغ دولبهای تبدیل میشود که در نهایت به ضد خود عمل میکند.
نقد مدرنیسم کالامحور و ضرورت حفظ گوناگونی فرهنگی
به باور استاد پارسی، مدرنیسم در عمل به فرهنگ سرمایهداری گره خورده است:این فرهنگ، همهچیز را به اقتصاد فروکاسته است؛ اقتصاد هنر، اقتصاد فرهنگ، اقتصاد گردشگری. در حالی که بقای بشر در گرو حفظ گوناگونی فرهنگی است. گوناگونی، ضامن تداوم زندگی انسانی است.
او اصالت را چنین تعریف میکند:اصالت یعنی هر چیز، همانگونه که هست. شناخت لایههای معنایی بنا و پرهیز از مداخلات اضافی، شرط حفظ این اصالت است. هر مداخله ناآگاهانه، تجربه زیسته را نابود میکند.
پارسی با بازنگری انتقادی به برخی الگوهای مشهور غربی میگوید:سالها پیش، خود من تصور میکردم برخی رویکردهای مرمتی غربی الگوی مناسبی هستند. اما تجربه و گذر زمان نشان داد که این مسیر، مسیر درستی نیست. امروز روشن است که بسیاری از این رویکردها، بیش از آنکه فرهنگی باشند، نمایشی و رسانهایاند.
تبریز؛ نقطه ثقل فرهنگی ایران
او در بخش پایانی گفتوگو، بر جایگاه تبریز تأکید ویژه دارد:تبریز هنوز یکی از قطبهای اصلی معماری و شهرسازی ایران است. اگرچه بخشهایی از بافت تاریخی خود را از دست داده، اما آنچه باقی مانده، بسیار ارزشمند است. تبریز یک نقطه ثقل فرهنگی چند هزار ساله است و از دست رفتن این ثقل، آسیبی جبرانناپذیر به تجربه زیسته و هویت فرهنگی ایران وارد میکند.
پارسی به اهمیت نظام محلات تبریز اشاره کرده و میگوید:نظام محلات تبریز، پیچیدهترین و زندهترین نظام محلهای ایران بوده است. تضعیف این نظام، از دوره پهلوی آغاز شد و در مدیریت شهری معاصر نیز ادامه یافت. با از بین رفتن مدیریت فرهنگی محلات، نظام اجتماعی شهر نیز فرو میپاشد.
او تأکید میکند:احیای نظام محلات باید مبنای مدیریت شهری قرار گیرد. هنوز هم مردم تبریز میدانند اهل کدام محلهاند؛ حسی که در بسیاری از شهرهای دیگر از بین رفته است. تقویت عناصر محلهای در معماری، فرهنگ، صنایعدستی، موسیقی و غذا -که خود نماد اصالت و حافظه فرهنگی است- میتواند بنیان این احیا باشد.
مرمت؛ بازگرداندن زیبایی مخدوششده
در انتها ، استاد فرامرز پارسی مرمت را چنین تعریف میکند:تمام آنچه درباره فرهنگ، هویت و تجربه زیسته گفتیم، در مفهومی به نام زیباییشناسی جمع میشود؛ چکیده فرهنگ یک جامعه. اگر این زیبایی مخدوش شود، سلسلهای از انتخابهای غلط در همه حوزهها شکل میگیرد.
ما با مرمت بناها، میخواهیم زیبایی از دسترفته خود را بازگردانیم. زیرا اگر انسان بهتدریج از مواجهه با آثار خوب محروم شود، حساسیت و درک زیباییشناسانهاش تضعیف و در نهایت نابود خواهد شد. مرمت، تلاشی آگاهانه برای حفظ انسانیت، فرهنگ و آینده ماست.
هیات تحریریه: